بسم رب الشهداء
بصیرت و بصیرت بخشی یعنی نورانیت و نورافکنی
نور را هم فقط خدا در دل می افکند
نور خدا هم "فقط" با عبودیت است که در دل وارد می شود
پس بصیرت یعنی: بندگی من و ربوبیت او
یعنی : من هیچم هیچ، او همه چیز است همه چیز
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط محمد
|
غربیها با سه کلیدواژهی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند. شرقیها با دو کلیدواژهی مبارزهی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژهی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
اصل «امامتمحوری» مهمترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصهی سیاست احیا شد.
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانهی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه میگفتند «آیتالله خمینی».
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانههای شما نمیگویند امام خمینی؟». خندهای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیفاش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمهی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمهی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار میدهیم. کلمهی "رهبر" به نفع ما و کلمهی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم "آیتالله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور میشود امام امت اسلامی که مسلمانهای دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
یک رسانهی غربی یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمهی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دستهجمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
امامتمحوری، امّتگرایی، عدالتگستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبهی اولین نمازجمعهی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما میگویی نمیخواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشیناش نمیگوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را میخواهم با شما دفن کنم! جملهی دومشان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسیها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
اما کلمهی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدسترین کلمهای که آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوریشان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمهی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف میکنند، اما «توسعه» را صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و صهیونیستهای عالَم. ( مراجعه كنيد به كتاب مباني توسعه و تمدن غرب شهيد آويني)
در عرصهی بینالملل هم دو کلیدواژهی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهینآمیز است! به جایش بگوییم «قدرتهای جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آنها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرتهای جهانی» باید با آنها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیبپذیر»؛ یعنی آدمهای بیعرضهای که خودشان پذیرای آسیباند!
پنج کلیدواژهی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژههایی که دشمنان میخواستند.
تا موقعی که کلیدواژههای قرآنی امام خمینی –که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصلهپینه کردن است.
شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمیسوزد که بگویید «امام خامنهای».
مشکلی که هست هم این است که همه میگویند «دیگران بگویند ما هم میگوییم!». اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند، ما هم میگوییم! صداوسیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم! روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمتالله طبرزدی) این کار را کرده و سابقهی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوبها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
آیتالله سید محمدباقر حکیم پا میشود میرود نجف. از آنجا نامه مینویسد به «حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای». یک هفته بعد شهیدش میکنند. آن مرد بزرگ میفهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنهای». سید حسن نصرالله میفهمد در سختترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنهای! ما اینجا نشستهایم و نمیگوییم!
اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، میفرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
+ نوشته شده در جمعه 13 فروردین1389ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط محمد
|
می گویند: ولایت فقیه عجب شیره ایست سر مردم مالیده اند این جماعت معمم!!!
می گوییم: دین ما عین سیاست و سیاست ما عین دیانت ماست
می گویند: مزخرف نگویید شما و آن آقای مدرس!!!!
می گوییم: چه کسی بهتر از پیامبران که نزدیکترینند به او بر حکومت بر خلق او؟
می گویند: کو پیامبر؟؟ از تارخ گذشتگان نگویید.
می گوییم: چه کسی سزاوار تر از امام معصوم بر حکومت بر خلق خدا؟؟؟
می گویند: سخن هزار و چهارصد ساله مگویید!!!
می گوییم: چه کسی محق تر است بر حکومت بر خلق از نزدیکترین شخص به امام معصوم؟؟؟
می گویند: رجال دینی به درس و بحث بپردازند، آنان را چه به این حرفها؟؟
می گوییم: آن کس که مطیع علی الاطلاق حق است و «حافظاً لدينه، صائناً لنفسه، مخالفاً لهواه و مطيعاً لأمر مولاه» صفاتش است سزاوار تر است برای حکومت یا آن که معلوم نیست قدرت و ثروت را از کجا آورده است؟؟؟
باز می گوییم: آنکه حق را بنده است سزاوار حکومت است یا آن که هوا را؟؟؟
می گویند: عقل شما را لجن گرفتهو بحث با شما بی نتیجه است....
لبخندی می زنیم و رد می شویم..........
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط محمد
|
گاهى انسان در كنار دوستانش مىنشيند و سخنان عادى مىگويد و احساس خستگى نمىكند؛ امّا هنگامى كه به نماز مىايستد براى او دشوار است؛ زيرا با خدا مأنوس نيست و سخن گفتن با كسى كه انسان با وى مأنوس نيست، ملالآور است. ما نيز اگر خواستيم ببينيم آيا با خدا مأنوسيم يا نه، بايد ببينيم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما باخداست، احساس ملال مىكنيم يا احساس نشاط.
آیت الله جوادی آملی- مراحل اخلاق در قرآن، ص ٣٤.
+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط محمد
|
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
اگر با رسول خدائیم، این معیار.....
اشداء علی الکفار.....
رحماء بینهم..........
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط محمد
|
نماز را بخوانیم برای یاد او ما را.......
نه برای یاد ما او را........
اقم الصلوه "لذکری"......
......ضربی در عربی دو معنی دارد:۱- زدن من او را و ۲- زدن او مرا.......
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط محمد
|
آیا گمان برده ایم فقط برای دیگران است؟.....
هرگز.......
مبادا میزانمان سبک گردد.....
.....واما من خفت موازینه. فامه هاویه. وما ادراک ما هیه. نار حامیه.......
+ نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط محمد
|
آش نخورده و دهن سوخته....
و ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا...
ان تصیبوا قوما بجهاله...
یا رب نظر تو بر نگردد...
+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط محمد
|
آیا وقت ترک گناه نرسیده است....
آیا وقت توبه و انابه نرسیده است....
الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله....
+ نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط محمد
|
خود می دانیم چه کاره هستیم.....
بهترین گواه خودمانیم....
ان الانسان علی نفسه بصیره.....
+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط محمد
|